پايان باز
و همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم.
آنگاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (صلب و رحم) قرار دادیم.
بعد از اين [مراحل] قطعا خواهيد مرد.
"مومنون/15،13،12"
↓
.
.
گریه های یواشکی حنا
خنده ی بچه های کوهستان
روزگار غریب آنشرلی
زندگی توی عصر یخبندان
فکر کن بی خودی بزرگ شدیم
شهر را کودک درونت کن
باز کن زخم های قلب مرا
وسط سینه ام عفونت کن
ناگزیری مرا بسوزانی
فکر کن خرمنی ملخ زده ام
قطره وار از هبوط باریدم
مدتی می شود که یخ زده ام
سعی کن پیش از آنکه آب شوم
به غم این تگرگ فکر کنی
دوست دارم به مرگ فکر کنم
دوست داری به مرگ فکر کنی؟
زندگی کن زیاد فکر نکن
فکر گاهی حریف سرسختی ست
وقت کردی مرا روایت کن
شوهرت داستان بدبختی ست
روزگار مزخرفی دارم
به خودم فکر میکنم به زنم
توی قبرم به هیچ خیره شدم
بوی سیگار می دهد کفنم
هیچ چی پشت خلقت من نیست
حاصل بیشتر شدن بودم
طی یک اشتباه شکل گرفت
آب بی ارزشی که من بودم
مطمئن باش کار هرکس نیست
حجم این درد را غزل کردن
فکر کردن به شغل زیر پتو
شرم قبل از تو را بغل کردن
بعد یکدفعه زیر گریه زدن
توی آغوش تو مهار شدن
گرچه دیگر برای من عادی ست
ترس ات از حس باردار شدن
دردهای مرا بخوان و برقص
شان این آیه ها نزولی نیست
و به پایان باز مومن باش
پشت این ماجرا رسولی نیست
سمت آن مسلخی که نیست برو
و به من، این جنازه نامه بده
وسط گریه های من نپر
به بغل کردنم ادامه بده
□
سمت یک نیستی هدایت شد
گرچه پایان قصه باز نبود
مثل لکاته داشت جان میداد
در اتاقی که شیر گاز نبود
↑
...
زنان شهر گفتند: زن عزيز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستي او را ربوده است. او در گمراهي آشکاري است. "يوسف/آيه 30"