ظهور نزدیک است
کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید، و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید; زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید.
کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 ـ 37
ظاهرا حامی درخت شدند
داس هایی که دسته می سازند
مکتبی حال می کنند ولی
داخل تاکسی براندازند
سابقا لختِ هیئتی بودند
دوستانی که نامجوبازند
خفگی همچنان ورم می کرد
دشت سرتاسرش تورم بود
و سگی حق اعتراض نداشت
گرگ با گله در تفاهم بود
عاشق جمله های سنگینم
مثلا: ((شاه فکر مردم بود))
.
سعی کردند جا بیاندازند
با دم شیر هرکسی ور رفت
یا خلاصه به هر دلیل اگر
سبد رای سمت بدتر رفت
((کارت ملی، علف، برو ته صف))
این وسط اسم گاو بد در رفت
کوفه، این توسری خورِ مایوس
آرمانشهرِ اقتباس شده
و مگر از خدا چه می خواهند؟
اشعری های عمروعاص شده
خانه ای توی شام هم دارند
این خواصِ علی شناس شده
شربت و کیک و نیمه ی شعبان
کوفه سرتاسرش ترافیک است
در و دیوار را بنر زده اند
فستیوالِ پیام تبریک است
زیر پاهای شهر له می شد
بروشورِ (ظهور نزدیک است)
زنان شهر گفتند: زن عزيز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستي او را ربوده است. او در گمراهي آشکاري است. "يوسف/آيه 30"