من پس از مدتی کوتاه، پیشوایی شیعیان را رها خواهم کرد تا کینه توزان مطمئن شوند که ما در اندیشه پست و مقام نیستیم، بلکه می خواهیم وظیفه اسلامی و انسانی و فرهنگی خود را در لبنان و سوریه و ترکیه انجام دهیم و هرگونه خدمتی که مسلمانان مطالبه کردند به آنان ارائه کنیم. وقتی می شنویم که در سوریه و غیر سوریه کسانی زمزمه هایی درباره منحصر بودن اسلام در خود می کنند چاره ای جز واکنش و دفاع از خود نداریم...

"امام موسی صدر"

:

:

جابجایی اسلحه با نفت

آنکارا باز زیر بار نرفت

تیتر یک: خانطومان محاصره شد

تیتر بعدی: اسد کنار نرفت

 

کنج ذهنت جلوی تلوزیون

بچه ها را مرور میکردی

خیره به تیتر های زیرنویس

از اتاقت عبور میکردی

 

به اتاقی که جنگ شهری بود

چشم هایت کمی سیاهی رفت

به خودت هی امید می دادی

آخرش ماه بعد خواهی رفت

 

صحنه ی انفجار حالت را

از زمین و زمان بهم میزد

مثل یک مته روی اعصابت

کودک ایزدی قدم میزد

 

جزیی از ساختار خانه شده

فرم برخوردهای آرامت

حجم لبخند همسرت گرچه

جا نشد توی ساک اعزامت

 

میروی، رفته ای، حواسم نیست

توی دنیای من زمان مرده ست

عکس تو توی چفیه ی عربی

گوشه ی شهر، روی بیلبورد است

 

كنج پستوی سرزمین خودش

بارگاهی بدون زائر داشت

مطمئن شد پرنده مردنی است

هرکه پرواز را بخاطر داشت

 

جنگ در نطفه جان به لب شده بود

صلح هم منفعت طلب شده بود

فکر و ذکرت فقط حلب شده بود

چهره ات گرچه حفظ ظاهر داشت

 

ای که با رفتنت چه ها کردی

بغض رفتی و اشک آوردی

شدنی نیست، کاش برگردی

کاش این شعر بیت آخر داشت

 

در دلت عشق، ناگهان شده بود

در سرت آخرالزمان شده بود

در تو یک شهر پادگان شده بود

پادگانی که یک مسافر داشت

:

: