برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دلهایی است که بدان نمی فهمند و چشمهایی است که بدان نمی بینند و گوشهایی است که بدان نمی شنوند، اینان همانند چارپایانند حتی گمراه تر از آنهایند، اینان خود غافلانند.

(اعراف - ۱۷۹)

 

.

.

.

آخرش را اگرچه می دانم
آخرش را اگرچه می بینم
حال و روزم زیاد جالب نیست
ظاهرا بی دلیل غمگینم

ظاهرا داغم و نمی فهمم
مثل یک اسب تازه تاخت شده
با چه انگیزه ای ادامه دهم
بی کسی را که یکنواخت شده

عشق فهم صحیحی از من داشت
که به اعجاز مرگ مومن بود
تازه فهمیده ام که فهمیدن
بدترین اشتباه ممکن بود

هرچه در زندگی عمیق شدم
مرگ در ذهن من تداعی شد
هرچه از قبل واقعیت داشت
طبق معمول انتزاعی شد

طبق معمول باختم خود را
باختن گرچه کار هرکس نیست
توی دنیا برای من چیزی
مثل درجازدن مقدس نیست

این منم: بیوه ای که نان شب اش
رهن آغوش های هرجایی ست
یک تکثرگرا که معتقد است
بهترین انتخاب تنهایی ست

این منم: عاقبت به خیری که
سخت دنبال منتفی شدنم
حامل یک شکست سنگین است
آخرین قطعنامه ای که... منم

که علی رغم میل باطنی ام
توی چشم مخاطبان بودم
تا تو در متن ماندگار شوی
عمدتا ضد قهرمان بودم

.

.

.

خود لفظ وصال هم حشو است
ساختار جهان اگر دوری ست
نثرهای شکسته می دانند
عشق یک اشتباه دستوری ست